|
حاصل وبگردی های من |
هر که را نیست سر دادن سر برگردد
زان که خورشید در این معرکه بی سر گردد دست او مثل ابالفضل بیافتد بر خاک با حسین ابن علی هرکه برادر گردد طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، بسم الله الرحمن الرحیم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: النظر فى المصحف من غیر قراءة عبادة رسول خدا صلی الله علیه و آله قرمود: نگاه كردن به صفحات قرآن (حتى بدون خواندن آن) عبادت است بحارالانوار ج 99,ص 65
سلام بر همه دوستان ختم قرآن با نام انصارالقرآن و محبان الائمه (ع) برگزار میشود این ختم قرآن به نیت سلامتی و تعجیل در ظهور حضرت ولی عصر (عج) و هدیه به امام علی النقی(ع) خواهد بود
این
ختم قرآن به صورت حزبی خواهد بود و انشاء الله با مدد خداوند و اهل بیت
(ع) و کمک شما دوستان عزیز تا شب ولادت با سعادت حضرت امیرالمومنین (ع) به پایان خواهد رسید... کسانی که مایل به شرکت میباشند کلمه «یاامام هادی(ع)» رو به شماره
»153 212 297 10000« ارسال نمایید تا حزب مورد نظر رو براتون ارسال کنیم و شما این حزب رو قرائت کنید... توجه: پیامک ها صبح از ساعت 9 تا 13 و عصر ها از ساعت 17 تا 20 برای دوستان ارسال خواهد شد امیدوارم این دوره با لطف خدا و استقبال شما عزیزان به زودی به اتمام برسد و همگی از انوار نورانی آیات این کتاب آسمانی بهرمند شویم به امید دیدار همه شما دوستان عزیز
لیستِ حزب ها : ![]() طبقه بندی: .:.ختم قرآن.:.، بسم الله الرحمن الرحیم
رجب چیست؟
سه ماه رجب، شعبان و رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. ماه رجب، هفتمین ماه قمری است.
ماه
مبارك رجب، ماهِ نزول رحمت الهى و ماهِ مولودِ كعبه است. پیامبر اکرم (ص)
فرمودند :«ماه رجب برای امت من "ماه استغفار" است. ماه رجب ماه بزرگ خدا
است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با كافران در این ماه
حرام است. رجب، ماه خدا و شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است. کسی که
یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از
او دور میگردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته میشود.» ادامه مطلب طبقه بندی: .:.مذهبی.:.، برچسب ها: ماه رجب، اعمال ماه رجب، رویدادهای ماه رجب، این الرجبیون، امیر المومنین، سوره توحید، سجده، نماز های ماه رجب، لیله الرغائب، اعمال لیله الرغائب، شب آرزوها، زیارت امام حسین، زیارت امام رضا، ولادت امام باقر، شهادت امام هادی، میلاد امام علی، میلاد امام جواد، مبعث حضرت رسول، شهادت موسی ابن جعفر، با عصبانیت فریاد زدم: -این بچه رو كی آورده اینجا؟ مرد میانسالی برای وساطت آمد: -برش نگردونید. این بچه حالا كه اومده، من خودم ازش مراقبت میكنم. گفتم: « نمیشه پدر جان! این بچه فردا پدر و مادرش مشكل درست میكنند. اگر این بچه شهید بشه، مردم بدبین میشن. » گفت: « پدر این بچه منم! خواهش میكنم بگذارید بمونه. 13 سالشه اما به اندازهی یه مرد 50 ساله قدرت داره! » طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، .:.پسرانه.:.، به بهانهی سالگرد وفات آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره) (الموت) للمؤمن کأطیب ریح یشمّه فینعس لطیبه وینقطع التّعب و الألم کلّه عنه و للکافر کلسع الأفاعى و لدغ العقارب أو أشدّ. مرگ برای مؤمن چونان بهترین بوی خوشی است که آن را ببوید و آن بوی پاکیزه سبب شود همهی درد و رنجها از او رخت بربندد و برای کافر مانند گاز گرفتن و گزیدن افعیها و کژدمهاست یا شدیدتر. امام صادق علیه السلام، بحارالانوار، ج 6، ص 152، معانی الأخبار، ص 272. طبقه بندی: .:.بزرگان دین و ... .:.، .:.اهل بیت(ع).:.،
برای سرکشی از بچه های یزد، همراه آقا(مقام معظم رهبری) به تیپ الغدیر رفتیم. آیت الله سید روح الله خاتمی نماینده امام در استان یزد هم آنجا بود. با دست های لرزان، مقداری ماست گرفت و در کاسه ای بزرگ، دوغ درست کرد. کاسه را آورد پیش آقا. تعارف کردند: خیلی زحمت کشیده اید خودتان میل کنید. قبول نکرد، می گفت می خواهد متبرک شود. حتی اجازه نداد آقا کاسه را در دست بگیرد. خودش آن را با دست نگه داشت تا ایشان از آن بنوشد. پیرمرد کاسه را چرخاند. لبانش را درست به همان نقطه ای که آقا از آن نوشیده بود چسباند و دوغ را سرکشید. حجت الاسلام ذوالنور کتاب پرتویی از خورشید ص 75 طبقه بندی: .:.بزرگان دین و ... .:.، .:.حضرت ماه.:.،
مادر بهش گفت: ابراهیم، سرما اذیتت نمی کنه؟ گفت: نه مادر، هوا خیلی سرد نیست. هوا خیلی سرد بود، ولی نمی خواست ما را توی خرج بیندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و یک کلاه برایش خریدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشید و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگر بگم، دعوام نمی کنی؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چیکارش کردی؟ گفت: یکی از بچه های مدرسه مون با دمپایی میاد؛ امروز سرما خورده بود؛ دیدم کلاه برای اون واجب تره. کتاب ساکنان ملک اعظم، ص 5 نوجوانی شهید ابراهیم امیرعباسی طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، .:.پسرانه.:.، آهنگ شیطانی،شاهین نجفی،موسیقی راز آلودمتن موسیقی
در ابتدا ذکر این نکته لازم است که این خواننده یعنی شاهین نجفی ارزش ایجاد یک مطلب را هم ندارد اما صرفا جهت اطلاع برایتان اماده کرده ایم ، آلبوم جدید امین وحید چندی پیش بیرون اومد و در یکی از ترانه های این آهنگ به اسم شر اعظم شاهین نجفی خواننده رپ هم باهاش همکاری کرده بود. در این آهنگ … در این آهنگ شاهین نجفی قطعه ای رو خونده بود که در طول آهنگ سه مرتبه تکرار شد. در
ابتدا خیلی از هوادارن شاهین این متن براشون مبهم مونده بود و چندین و چند
کامنت در فیس بوک و جاهای مختلف پیرامون این متن فرستاده شد که هیچکدوم از
اونها توسط شاهین یا امین وحید پاسخ داده نشد. به اسم اعظم شر و چش سه و تن مانا مارح وت یارب زج هدجس و در نهایت این جمله که رمز این شعره:کافیه کل جمله رو بر عکس کنید : سجده جز برای تو حرام طبقه بندی: شبهه شناسی، .:.کمی تا قسمتی سیاسی.:.، بسم رب النور بسم رب العشق بسم رب الهادی المهدی آن که شعر و هرچه موسیقی ست نذر درگاهش آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند بسم رب العشق آن که حافظ ها و سعدی ها عشق او و آل او را بر زبان دارند بسم رب الهادی المهدی صاحب عصری که عالم وامدار اوست گرچه دجالان بدآهنگ گرچه شیطان های بد ترکیب داردار و واق واق خویش را آواز می گویند این نه موسیقی ست این نه شعر و نه ترانه این همه فحش است این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب کارگردان استخوانی پرت خواهد کرد پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو آن دو حرف اول در انزلی افتاده آن خنزیز آن دَل هرجایی یابو
مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر مزد این چندین دهان بی چاک استخوانی مزد این مزدورهای مست عیاشش فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش
مرتدند اینان نه یک تن شان مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل با همان مسئول کلاشش مرتد دوم کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ مرتد سوم همین خفاش عیاشش ... مانده آن سو مادری چشم انتظار راه انزلی شرمنده ی شاهین.. نه ، خفاشش!
طبقه بندی: .:.کمی تا قسمتی سیاسی.:.، .:.بدون شرح.:.، برچسب ها: علیرضا قزوه، شعر، شاهین نجفی، ش ا ه ی ن، شعر علیرضا قزوه برای شاهین نجفی، دیالوگ واقعی . . . در یکی از روستاهای اراک پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟ گفت: برو عزیزم . . . رفت و والفجر مقدماتی شهید شد. پسر دوم گفت: مادر، داداش که رفت من هم برم؟ گفت: برو عزیزم . . . رفت و خیبر شهید شد. پدر گفت: حاج خانم بچه ها رفتند، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه، رفت و کربلای 5 شهید شد. مادر به خدا گفت: همه دنیام رو قبول کردی، خودم هم قبول کن. رفت و حج خونین شهید شد. طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، شهید
هادی در یکم اردیبهشت ماه سال 36 دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت
سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، بیست و
دوم بهمن سال 61 به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و همانطور که از خداوند می
خواست، پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند.
دو خاطره از مفقود شدن شهید هادی را تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم:
یک ماه از مفقود شدن
ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچکدام حال و روز
خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم. برای
دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی
که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت:
"بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو
اولّین عملیات شهید می شم". یکی دیگه از بچّه ها گفت: "ما نفهمیدیم
ابراهیم کی بود. اون بنده خالص خدا بود که اومد بین ما و مدّتی باهاش زندگی
کردیم تا بفهمیم معنی بنده خالص خدا بودن چیه" یکی دیگه گفت: "ابراهیم به
تمام معنا یه پهلوان بود یه عارف پهلوان"
پنج ماه از شهادت ابراهیم گذشت. هر چه مادر از ما
پرسید: " چرا ابراهیم مرخصی نمی آد؟" با بهانه های مختلف بحث رو عوض می
کردیم و می گفتیم: "الآن عملیاته، فعلاً نمی تونه بیاد تهران و... خلاصه هر
روز چیزی می گفتیم."
سال های بعد وقتی مادر
را به بهشت زهرا می بردیم بیشتر دوست داشت به قطعه چهل و چهار بره و به یاد
ابراهیم کنار قبر شهدای گمنام بشینه، هر چند گریه برای او بد بود. امّا
عقده دلش رو اونجا باز می کرد و حرف دلش رو با شهدای گمنام می گفت.
طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، برچسب ها: ابراهیم هادی، شهید ابراهیم هادی، سلام بر ابراهیم، مبارزه با نفس، کتاب سلام بر ابراهیم، داستان های زندگی شهید ابراهیم هادی، مجروحیت شهیدابراهیم هادی، حضرت زهرا، حضرت زهرا و شهدا، ابراهیم هادی و عنایت حضرت زهرا، اهل سنت برای اینکه رابطه خوبی بین اهل بیت پیامبر به ویژه حضرت علی (علیه السلام) با خلفا راشدین درست کنند دلایل مختلفی می آورند از جمله نام گذاری فرزندان حضرت علی به نام خلفا راشدین می باشد که این را بهانه ای کردند برای اینکه حضرت علی با خلفا، رابطه خوبی داشته است. حال به بررسی این موضوع می پردازیم که ببینیم که اینگونه بوده است؟
نام گذاری به نام عمر یکی از فرزندان امام علی علیه السلام که اسمش عمر بوده است ، بسیاری از تاریخ نویسان نوشته اند که خود عمر این نام را بر روی فرزند امام علی علیه السلام گذاشته است : وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه . أنساب الاشراف، البلاذری ، ج 2، ص 413، تحقیق سهیل زكّار، سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 4، ص 134، تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی ، ج 7، ص 427 و تهذیب الكمال،المزی ، ج 21، ص 467. در واقع عمر با قدرت حکومتی که داشته است به اجبار این کار را انجام داده و خود او به نحوی خواسته است که رابطه حضرت علی با خود را حفظ کند. ثانیاً : عمر بن الخطاب ، اسم افراد دیگری را نیز در تاریخ تغییر داده است ؛ از جمله : إبراهیم بن الحارث بـن عبد الرحمن. أسد الغابة، ج 3، ص 284، الإصابة، ج 5، ص 23.. طحیل بن رباح بـن خالد بن رباح. هامش المصنف، ج 1، ص 61 الأجدع أبى مسروق بـن عبد الرحمن . الطبقات الكبرى، ج 6، ص 76. ابن حجر در كتاب الاصابة نام 21 نفر از صحابه را نام مى برد كه اسمشان عمر بوده. الاصابة، ج 4، ص 483. آیا همگی آن ها به خاطر علاقه به خلیفه دوم ، اسمشان را عمر گذاشته اند ؟ شاید بسیاری از این افراد از خود عمر بن الخطاب ، بزرگتر هم بوده اند .
نام گذاری به نام ابوبکر أوّلا: ابوبكر كنیه فرزند علی (علیه السلام) است و انتخاب كنیه بر روى افراد در انحصار پدر فرزند نمى باشد و چه بسا افراد دیگر و یا به مناسبتها و وقایع گوناگون كنیه مناسب روى افراد گذاشته مى شود ثانیاً: بنا بر قولى كه نام وى عبد اللّه باشد، در كربلا 25 سال داشت كه ابو الفرج اصفهانى مى نویسد: قتل عبد اللّه بن علی بن أبی طالب وهو ابن خمس وعشرین سنة . بنا براین سال ولادت این فرزند در اوائل خلافت حضرت على (علیه السلام)بوده كه حضرت در آن دوره بدترین و تندترین انتقاد را از خلفاى گذشته دارد که خطبه 3 نهج البلاغه(شقشقیه) بارزترین آن است و اقایانی که مدعی هستند که حضرت علی با خلفا رابطه خوبی داشته است بد نیست که این خطبه را بخوانند که ببینند حضرت علی با چه شدت تندی روش خلفا گذشته را به باد انتقاد می گیرد .
نام گذاری به نام عثمان امام علی علیه السلام صراحت دارد که : به خاطر علاقه ام به عثمان بن مظعون این نام را انتخاب كردم . إنّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون . مقاتل الطالبیین، ص 55، تقریب المعارف ص 294 .
منبع : سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله فرجه طبقه بندی: شبهه شناسی، .:.مذهبی.:.، .:.اهل بیت(ع).:.، عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُم چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن كه خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنكه شرِّ شما در آن است سوره بقره آیه 216 خاطره: حجه الاسلام قرائتی می فرمودند: خدا گر زحكمت ببندد درى، ز رحمت ... گاهى آدم كنكور رد مىشود، ده تا درِ دیگر باز مىشود. خودِ بنده رفتم روضه بخوانم دیدم نمى شود، هرچه شعر خواندم، روضه خواندم، مردم عوض اینكه گریه كنند، خنده كردند. من دیدم این حلقومِ من، حلقومِ روضه نیست، رفتم پاى تخته سیاه شدم معلم. در معلمى موفق هستم، ولى در روضه خوانى كم آوردم. حالا این خانم، نه، دختر عمویم رفته كنكور، من هم باید بروم كنكور. حالا ولش كن. حالا رفتى الحمدلله، كنكور خوب است، اما اینطور نیست كه هركه نرفت پس علامت بدبختى اش است. نه، خیلى ها كنكور نرفتند، از كنكور رفته ها خوشبخت ترند.
منبع : حجه الاسلام قرائتی در برنامه درسهایى از قرآن 31/ 01/ 85
طبقه بندی: .:.بزرگان دین و ... .:.، .:.سخنان بزرگان.:.، .:.پسرانه.:.، .:.دخترانه.:.، .:.مذهبی.:.، جملات زیبا و مثبت اندیشی، (به بهانه هَجمه چند ساله به امام هادی علیه السلام ) چند سالی است كه صفحه ای در فیس بوك با عنوان "یاد آوری امام نقی به شیعیان"زاییده شده ؛ كه سراسر توهین به امام مظلوم و بزرگ ما شیعیان است . علاوه بر ناسزا گویی , روایات بسیاری به دروغ به آن امام عزیز نسبت داده شده است اخیرا نیز ملعونی به نام "شاهین نجفی " (كه با تایپ نام نجسش باید كیبوردم را آب بكشم) در آهنگی ،الفاظی ركیك را خطاب به امام دهم ما شیعیان به كار برده است. حال سوال اینجاست كه چرا از همه جا امام هادی ؟ اما پاسخ : 1.در بین فرقه های ملحق به شیعه آخرین فرقه ، فرقه ی واقفیه است كه در امامت امام كاظم توقف كرده اند . پس بنا بر این هر كه امام رضا علیه السلام را قبول دارد ، 12 امامیست. لذا اگر بنا بر توهین باشد، 5 امام باقی می مانند از امام رضا تا حضرت مهدی (روحی و ارواح العالمین فداهم) اما توهین به امام رضا و حضرت مهدی برای توهین كنندگان گران تمام می شود ، زیرا نه تنها برادران اهل سنت ، بلكه برخی از مسیحیان و یهودیان نیز به این دو امام علاقه دارند؛ و اما توهین به فرزند و پدرِ مستقیمِ این دو امام نیز تبعات دارد، زیرا كسی كه شخصی را دوست بدارد فرزند و پدر او را نیز دوست دارد. پس امام جواد فرزند امام رضا و امام عسكری پدر حضرت مهدی هم از دور خارج می شوند و می ماند امام مظلوم و مقتدرمان ؛ نورعالم امكان ؛حضرت هادی (علیه السلام). 2. مقبره امام هادی در منطقه ای در عراق است كه بیشترین سنی را دارد .لذا وقتی می خواهند بمبی در جایی بگذارند كه گنبد و گلدسته ها راتخریب كند ؛ سامرا را انتخاب می كنند تا بین شیعه و سنی اختلاف شروع شود. 3. مهر ماه 1384 عبد الكریم سروش ،نامه ای به حجت الاسلام والمسلمین بهمن پور( از اساتید حوزه علمیه قم) نوشت كه در آن با تشکیک در ولایت معصومین(علیهم السلام)، گفت: "زیارت جامعه کبیره مرام نامه شیعیان افراطی و غالی است." بسیار روشن است ؛زیارتی كه مخصوص افراطیون باشد ، نویسنده ی آن نیز از افراطیون چند آتیشه است. و از آنجا كه زیارت عالیه المضامین جامعه كبیره ، از امام هادی علیه السلام است ، توهین به امام هادی به عنوان یك رهبرِ افراطیِ شیعه ی افراطی، بسیار مناسب به نظر می رسد .
لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً طبقه بندی: .:.کمی تا قسمتی سیاسی.:.، .:.اهل بیت(ع).:.، .:.مذهبی.:.، برچسب ها: امام هادی (ع)، شاهین نجفی، چرا به امام هادی، توهین به امام هادی، امام دهم شیعیان، امام علی النقی، پائیز سال شصت و یک بود. بار دیگر به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم. این بار نقل همه مجالس توسل ابراهیم به حضرت زهرا(س) بود. هر جا میرفتیم حرف از ابراهیم بود. خیلی از بچهها داستانها و حماسه آفرینیهای او را در عملیاتها تعریف میکردند. همه آنها با توسل به حضرت صدیقه طاهره (س) انجام شده بود. به منطقه سومار رفتیم. به هر سنگری سر میزدیم، از ابراهیم میخواستند که برای آنها مداحی کند و از حضرت زهرا(س) بخواند. شب بود. ابراهیم در جمع بچههای یکی از گردانها شروع به مداحی کرد. صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود. بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند. آنها چیزهایی گفتند که او خیلی ناراحت شد.
ابراهیم عصبانی شد و گفت: من مهم نیستم، اینها مجلس حضرت را شوخی گرفتند. برای همین دیگر مداحی نمیکنم! هر چه میگفتم: حرف بچهها رو به دل نگیر، آقا ابراهیم تو کار خودت رو بکن، اما فایدهای نداشت. آخر شب برگشتیم مقر، دوباره قسم خورد که "دیگر مداحی نمیکنم"! ساعت یک نیمه شب بود. خسته و کوفته خوابیدم. قبل از اذان صبح احساس کردم کسی دستم را تکان میدهد. چشمانم را به سختی باز کردم. ابراهیم بالای سرم بود. من را صدا زد و گفت: پاشو، الآن موقع اذانه. بلند شدم. با خودم گفتم: این بابا انگار نمیدونه خستگی یعنی چی!؟ البته میدانستم که او هر ساعتی بخوابد، قبل از اذان بیدار میشود و مشغول نماز. ابراهیم بچههای دیگر را هم صدا زد. بعد هم اذان گفت و نماز جماعت صبح را برپا کرد. بعد از نماز و تسبیحات، ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد. بعد هم مداحی حضرت زهرا(س)! ا شعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه بچهها را جاری کرد. من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیشتر تعجب کردم، ولی چیزی نگفتم. بعد از خوردن صبحانه به همراه بچهها به سمت سومار برگشتیم. بین راه دائم در فکر کارهای عجیب او بودم. ابراهیم نگاه معنی داری به من کرد و گفت: میخواهی بپرسی با اینکه قسم خوردم، چرا روضه خواندم؟! گفتم: خوب آره، شما دیشب قسم خوردی که... پرید تو حرفم و گفت: چیزی که میگویم تا زندهام جایی نقل نکن. بعد کمی مکث کرد و ادامه داد: دیشب خواب به چشمم نمیآمد. اما نیمههای شب کمی خوابم برد. یکدفعه دیدم وجود مقدس حضرت صدیقه طاهره (س) تشریف آوردند و گفتند: «نگو نمیخوانم، ما تو را دوست داریم؛ هر کس گفت بخوان، تو هم بخوان!» دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمیداد. ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد. __________________________________________ خاطره یکی از همرزمان شهید هادی در کتاب «سلام بر ابراهیم» به نقل از رجانیوز طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، برچسب ها: ابراهیم هادی، شهید ابراهیم هادی، سلام بر ابراهیم، مبارزه با نفس، کتاب سلام بر ابراهیم، داستان های زندگی شهید ابراهیم هادی، مجروحیت شهیدابراهیم هادی، حضرت زهرا، حضرت زهرا و شهدا، ابراهیم هادی و عنایت حضرت زهرا،
همه گردانها از محورهای خودشان پیشروی كرده بودند. ما هم باید از مواضع مقابلمان و سنگرهای اطرافش عبور میكردیم. اما با روشن شدن هوا كار بسیار سخت شده بود. در یك قسمت، نزدیك پل رفائیه كار بسیار سختتر شده بود. یه تیربار عراقی از داخل یه سنگر مرتب شلیك میكرد و اجازه حركت رو به هیچ یك از نیروها نمیداد. ما هم هر کاری كردیم نتوانستیم سنگر بتونی تیربار رو بزنیم. ابراهیم رو صدا كردم و سنگر تیربار رو از دور نشون دادم. خوب كه نگاه كرد گفت: "تنها راه چاره نزدیك شدن و پرتاب نارنجك توی اون سنگره" و بعد دو تا نارنجك از من گرفت و سینهخیز به سمت سنگرهای جلویی رفت و من هم به دنبال او راه افتادم.من در یكی از سنگرها پناه گرفتم و ابراهیم را كه جلوتر میرفت نگاه میكردم. ابراهیم موقعیت مناسبی را در یكی از سنگرهای نزدیك تیربار پیدا كرد ولی اتفاق عجیبی افتاد. یك بسیجی كم سن و سال كه حالت موجگرفتگی پیدا كرده بود اسلحه كلاش خودش رو روی سینه ابراهیم گذاشته بود و مرتب داد میزد: "میكُشمت عراقی!" ابراهیم هم همینطور كه نشسته بود دستهاش رو بالا گرفت و هیچ حرفی نمیزد. نفس در سینه همه حبس شده بود. واقعاً نمیدانستیم چكار كنیم. چند لحظه گذشت و صدای تیربار قطع نمیشد.آهسته و سینهخیز به سمت جلو رفتم و خودم رو به اون سنگر رساندم. فقط دعا میكردم و میگفتم خدایا خودت كمك كن. دیشب تا حالا با دشمن مشكل نداشتیم. اما حالا این وضع بوجود آمده. یكدفعه ابراهیم یه كشیده تو صورت اون بسیجی زد و اسلحه رو از دستش گرفت.بعد هم اون بسیجی رو بغل كرد.اون جوان كه انگار تازه به حال خودش اومده بود گریه میكرد. ابراهیم من رو صدا زد و بسیجی رو به من تحویل داد و گفت: "تا حالا تو صورت كسی نزده بودم. اما اینجا لازم بود". بعد هم خودش به سمت تیربار رفت.نارنجك اول را انداخت ولی فایدهای نداشت.بعد بلند شد و به سمت بیرون سنگر دوید و نارنجك دوم رو پرتاب كرد. لحظهای بعد سنگر تیربار منهدم شد و بچهها با فریاد "الله اكبر" از جا بلند شدند و به سمت جلو آمدند. من هم خوشحال به بچهها نگاه میكردم كه یك دفعه با اشاره یكی از بچهها برگشتم و به بیرون سنگر نگاه كردم.به یكباره رنگم پرید و لبخند بر لبانم خشك شد. ابراهیم غرق خون روی زمین افتاده بود. اسلحهام را انداختم وبه سمت او دویدم. درست در همان لحظه انفجار یك گلوله به صورت (داخل دهان) و یك گلوله به پشت پای ابراهیم اصابت كرده بود و خون شدیدی از او میرفت و تقریباً بیهوش روی زمین افتاده بود.داد زدم: "ابراهیم!" و بعد با كمك یكی دیگر از بچهها و با یك ماشین، ابراهیم و چند مجروح دیگه رو به بهداری ارتش در دزفول رساندیم. ابراهیم تا آخرین مرحله كارِ گردان حضور داشت و با تصرف سنگرهای پایانی دشمن در آن منطقه مورد اصابت قرار گرفت.بین راه دائماً گریه میكردم و ناراحت بودم که: "نكنه ابراهیم... نه، خدا نكنه"، از طرفی ابراهیم در شب اول عملیات هم مجروح شده بود و خون زیادی از بدنش رفته بود و حالا معلوم نیست كه بتونه مقاومت كنه. دكتر بهداری دزفول گفت: "گلولهای كه توی صورت خورده با عبور از دهان به طرز معجزهآسائی از گردن خارج شده اما به جایی آسیب نرسونده،اما گلولهای كه به پا اصابت كرده قدرت حركت رو گرفته و استخوان پشت پا رو شكسته. لذا برای معالجه باید ایشون رو به تهران بفرستیم. از طرفی زخم پهلوی او هم باز شده و خونریزی داره و احتیاج به مراقبتهای ویژه داره". ابراهیم به تهران منتقل شد و یكی دو ماه در بیمارستان نجمیه بستری بود، چندین عمل جراحی روی ابراهیم انجام شد و چند تركش ریز و درشت رو هم از بدنش خارج كردند. ابراهیم در مصاحبه با خبرنگاری كه در بیمارستان به سراغ او آمده بود گفت: "در فتحالمبین ما عملیات نكردیم! ما فقط راهپیمایی میكردیم و شعارمان یا زهرا(ع)بود. آنجا هر چه كه بود نظر عنایت خود خانم حضرت صدیقه طاهره (س) بود.یا وقتی در مورد رسیدن به توپخانه دشمن از ابراهیم سئوال شد جواب داد: "وقتی تو بیابون بچهها رو به این طرف و آن طرف میبردیم و همه خسته شده بودن. توسل پیدا كردم به امام زمان (عج) و از خود حضرت خواستم راه رو به ما نشون بده. وقتی سر از سجده برداشتم دیدم بچهها آرامش عجیبی دارند و اكثراً خوابیدهاند نسیم خنكی هم میوزید.من در مسیر آن نسیم حركت كردم. چیز زیادی نرفتم كه به خاكریز اطراف مقر توپخانه رسیدم و اگر بچههایی كه حمله را شروع كردند شلیك نمیكردند میتوانستیم همه عراقیها را بدون شلیك حتی یك گلوله اسیر بگیریم".در پایان هم وقتی خبرنگار گفته بود: آیا پیامی برای مردم دارید؟ گفت: "ما شرمنده این مردم هستیم كه از شام شب خود میزنند و برای رزمندگان میفرستند.خود من باید بدنم تكهتكه شود تا بتوانم نسبت به این مردم ادای دِین كنم. "ابراهیم به خاطر شكستگی استخوان پا قادر به حركت نبود و پس از مدتی بستری شدن در بیمارستان به خانه آمد و حدود شش ماه از میادین نبرد دور بوداما در این مدت از فعالیتهای اجتماعی و مذهبی در بین بچههای محل و مسجد غافل نبود. طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، برچسب ها: ابراهیم هادی، شهید ابراهیم هادی، سلام بر ابراهیم، مبارزه با نفس، کتاب سلام بر ابراهیم، داستان های زندگی شهید ابراهیم هادی، مجروحیت شهیدابراهیم هادی،
ابراهیم کارهای عجیبی را انجام میداد که هدفی جز شکستن نفس خودش نداشت. مخصوصاً زمانی که خیلی بین بچهها مطرح بود.
یکبار در تهران باران شدیدی باریده بود و خیابان 17 شهریور را آب گرفته بود. چند نفر از پیرمردهائی که میخواستند به سمت دیگر خیابان بروند مانده بودند که چه کنند. همان موقع ابراهیم از راه رسید، پاچه شلوار را بالا زد و با کول کردن پیرمردها، آن ها را به طرف دیگر خیابان برد. *** زمانی که ابراهیم در یکی از مغازههای بازار مشغول کار بود. یك روز ابراهیم را در وضعیتی دیدم که خیلی تعجب کردم .دو تاکارتن بزرگ روی دوشش بود و جلوی یک مغازه،کارتنها را روی زمین گذاشت.وقتی کار تحویل اجناس تمام شد. من که اون رو از دور نگاه میکردم جلو رفتم.سلام کردم و گفتم: "آقا ابرام برای شما زشته، این کار باربرهاست نه کار شما!"نگاهی به من کرد و گفت: "کار که عیب نیست، بیکاری عیبه، این کاری هم که من انجام میدم برای خودم خوبه ،مطمئن میشم که هیچی نیستم وجلوی غرورم رو میگیره". گفتم: "ولی اگه کسی تو رو اینطوری ببینه خوب نیست، تو رو خیلیها میشناسند."ابراهیم هم خندید وگفت : "ای بابا، همیشه كاری كن كه اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد ، نه مردم. " طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، برچسب ها: ابراهیم هادی، شهید ابراهیم هادی، سلام بر ابراهیم، مبارزه با نفس، کتاب سلام بر ابراهیم، داستان های زندگی شهید ابراهیم هادی، 31 شهریور که جنگ شروع شد،با همسرش به طرف جنوب راه افتاد.
توی جبهه های جنوب هم با همان باقی مانده اندک گروهش شاخص بود. قرار شد شهید وصالی هم با نیروهایش از پادگان ابوذر به گیلان غرب
برود.او به همراه علی قربانی که او هم از فرماندهان زبده جنگ بودو دوره های
چریکی را در فلسطین دیده بود و چند نفر از کردها که به منطقه آشنا بودند،
شبانه برای شناسایی، عازم منطقه شدند. یکی از همرزمانش به نام «آقا شمس الله» سریع خودش را به او رساند.اصغر
اسلحه اش را به او داد و گفت: «اسلحه ام را بگیر تا به دست دشمن نیفتد.
جنازه ام را هم با خود ببرید.» می گفت: این خواب درست بالای سر شهید وصالی خاطرم آمد.گفته های خود وصالی را هم در مورد شکنجه هایی که در زندان شاه در ظهر عاشورا به او داده بودند به خاطرم آمد. اصغر وصالی می گفت: «وقتی آن روز بعد از شکنجه های ساواک به هوش آمدم، خدا می داند چقدر اشک ریختم که چرا خداوند مرا لایق شهادت ندانسته است.»
طبقه بندی: .:.شهید و شهادت و جانبازان و تفحص و ....:.، طبقه بندی: .:.صوت و تصویر.:.، برچسب ها: محمود کریمی، مولودی امام علی، دانلود مولودی محمود کریمی، دانلود مولودی ولادت امام علی، حاج محمود کریمی، دانلود مولودی تولد امام علی، دانلود مولودی امیرالمومنین، از آیت الله بهجت(ره) پرسیدند: چه کنیم که گرفتاری هایمان برطرف شود و حاجاتمان روا گردد؟ ایشان فرمودند «پدر و مادرتان را خوشنود کنید و اگر زنده نیستند برای آنها صدقه بدهید چون مردگان زنده هستند و ما توانایی دیدن آنها را نداریم» ![]() طبقه بندی: .:.پسرانه.:.، .:.دخترانه.:.، .:.مذهبی.:.، |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |